تبليغاتX
دنياي شاهزاده ها prince"s world























دنياي شاهزاده ها prince"s world

شهر رومانتيك

دراین آگاهی تنها، کنار سیب آرامش...
دو چشمی آرزو دارم..
پراز تکرار خوبیها..
دو لیلی گیس خرمایی..
دوشیرین حس رویایی..
تمام خستگی ها را،ببازند پای آزادی.
مرا از نام ننگم باد،چنین کز خویشتن گفتم
سرایی آرزو دارم،نگاری مملو از شادی
چکاوک اینچنین باشد،به فصل گل در این بستان
صدای همدمان باشیمفنگوییم از غم و زاری
دلی تنها شد و این بار کنار برکه ماتم
به فکر آویخت سالش را، به حکم قاضی ثانی
مرا قاضی کنید شاید،به حاکم بازگویم راز را
که سوختن فصل سبزی نیست،بسازید قصر دانایی را
کنار بید مجنونت،صبا از یار گویی باز؟!!
که مجنون عاقلی بود و به لیلی کرد رسوایی
حدیث مطرب و می را ز حافظ می شنیدم من
که عاقل از چمن بگذشت و عاشق  از چمنزاری
نوشته شده در 90/09/04ساعت 17:14 توسط پسر ماه| |

هم صحبت باران شدم
تا بای جان با آن شدم
از گردش ایام گفت
از باده و از جام گفت
از بیفراری تا بگفت
آواز باران من شدم
نوشته شده در 90/09/04ساعت 17:3 توسط پسر ماه| |

شاید بهار دیگه     تو قصر آرزوهام پیشت نشسته باشم

یا شاید هم تو غربت    واسه همیشه بی تو چشمامو بسته باشم

شاید بهار دیگه     تموم ارث عشقت به من رسیده باشه

یا شایدم که لبهام    به جای لبهای تو خاکو بوسیده باشه

واسه زمینو زمون       یه روزی آرزو بود     از هم دیگه جدا شیم

شاید بهار دیگه     سال جدیدو با هم سره یه سفره باشیم

شاید بهار دیگه         این همه اتفاقو باور نداشته باشیم

پارسال کنار منو    امسال به خونه نو قدم گذاشته باشی

شاید بهار دیگه        هر گز باور نداشتیم   از این زمین جدا شم

هنوز از رفتن من    40 تا روز نرفته   از یادت رفته باشم

نوشته شده در 90/08/06ساعت 16:59 توسط پسر ماه| |

بر دلم نیست که در میکده آرام بگیرم
مست چشم توام و باده ازآن جام بگیرم
گرچه دورم سحرم باده سبا باز بیاید
تا سلامی زتو در صورتي پيغام بگيرم
كاش خاكي به كف پايت از ديده من بود
نيست مي گشتم در نيستيم نام بگيرم
پر بالم ثمري نيست چو گم كرده سيرم
روشنم كن پر از گوشه ان بام بگيرم
منه سرگشته به هر تازه بتي دل سپردم
روي بنماي كه روي از همه اصنام بگيرم

نوشته شده در 90/07/26ساعت 16:57 توسط پسر ماه| |

خسته ام
ازاين بي خوابي مزمن
دلم خواب مي خواهد
بي هيچ صدايي
باچشماني باز
كابوس مي بينم...
كودكي،درون ذهنم
متولد شده
گريه مي كند با صداي بلند
بغض و ترسش را
 فرياد مي زند
نمي دانم گرسنه هست
يا
مادرش را گم كرده است

نوشته شده در 90/07/26ساعت 16:52 توسط پسر ماه| |

رهايم كن

دنياي غريبي است

بيا از اين همه ابهام بگذريم

من از اين سايه زخمي و بي حال مي ترسم

رهايم كن تو از اين پيله تاريك

تمام استخوان هايم انگار در هنگام اين پيكار شوم بشكسته

رهايم كن تو از اين درد جان فرسا

من اينجا خسته و بييهوده مي گريم

تو گويي در ميان دردم غمي است فزون افزا

رهايم كن از اين زندان بي روزن

من در اين پيكار مغلوبم

رهايم كن از سرما رهايم كن از بيهودگي

رهايي ده مرا از اين و غل و زنجير

بيا و بالهاي زخمي امرا مرحمي بگذار

بيا كوچم بده از اين شب تاريك

بيا هجرت كنيمتا پشتمرز نور

تا پس خورشيد

تا آنسوي درياها

نوشته شده در 90/07/06ساعت 22:20 توسط امپراطور خواب| |

نمي دانم امشب چرا به جاي ناله هايم شعر مي گويم

صدايه آشنايت را

درون وااژه های گنگ و نا معلوم می جویم

نمی دانم چرا حالا

چرا اينجا

نمي دانم

نمي دانم چه شد  آن روز از قلبم نپرسيدم

چرا حالا چرا اينجا

نگاهت كردمو از شوق ديدارت

هزاران واژه از بي تابي قلبم برايت گفتم

گذشتي و گوش نسپردي و من مردم

نمي دانم چرا اولين بودي

نمي دانم چرا آخرين بودي

فقط مي دانم كه هستي در دلم

هستي هميشه لابه لاي دفتر شعرم

كنار خاطراتم هستي

اما كاش بودي با  با دلم

اي كاش!

ولي من بي تو خوشحالم

همانجايي كه تو با هركه مي خواهي دلت گرم است

و هوا سرد است

دلم همراه دستانم بدون ترس مي لرزد

دلم مي خواست باتو و بي پرده

بدون ترس از بغضم

بگويم من نمي دانم

نمي دانم چرا حالا

چرا اينجا



نوشته شده در 90/07/06ساعت 22:14 توسط امپراطور خواب| |

به دلم افتادست
قلب من شبي خواهد خفت
و كسي خواهد ماند
كه در اين ميكده ما را به شرابي خواند
و كسي خواهد ماند
كه در اين رود مرا قايقي خواهد ساخت
اگر اورا ديدي
اگر آن پير سيه موي كه سهراب خوانند
به سراغت آمد
برسان قلب مرا
به دست ان مرد بزرگ
آن مرد رعوف
و بگو دل  بي كين و تاب مرا ببرد جاي دگر
ببرد دورترو دورتر از نقطه دور
ببرد پيش خدا
اگر آنجا ندهند راه به قلب تنگم
ببرد دور تر از درياها
ببرد به شهري كه در آن پنجرها به تجلي باز است
اگر ان را نبرد پيش خدا
اگر ان را نبرد شهر خودش
لااقل
قبله ام را بكند يك گل سرخ
و
به دل ساده من آموزد
كه ميان گل نيلوفر قرن
پي آواز حقيقت بدم

نوشته شده در 90/07/02ساعت 16:17 توسط پسر ماه| |

اسمه تو پاكه            عشق تو پاک
قلب تو نازه               نیش من بازه
نمی دونم            بعد اون دیدار اخر
رسواي رسوا شد دلم     زارو بد حال شد دلم
نوشته شده در 90/06/16ساعت 2:0 توسط پسر ماه| |


امشب دلم گرفته         منو گذاشته رفته

تنهايي عادتمه            حس حاله من همينه
دنيا ميخواد عشقو حالو             روي من نبينه
اخه دردم چيه                      مگه اصلا چمه
اگه بخوام با کسي باشم           هستن همه
همه دورو بريام                           تردم کردن
من که بد نکردم                 پس اونا ضرر کردن
يه روز دنيا                  خوبه خوبه
يه روز جهنمه
من چکار کنم که نکشم
اين همه.......

چرا شب که ميشه دل ادما ميگيره?
ياد روزايي ميوفتن که خيلي ديره?
همه ميگن اين ادمه مويييه
نمي دونن نفس کشيدنش هم زووريه
يه اتاق خالي نامه هاي خيالي

دنیای دیونگی چقدر شیرینی

نوشته شده در 90/05/08ساعت 0:14 توسط امپراطور خواب|

چقدر تنهاييي بده بگو حاله توام اينه                
                   اگه اين عشق پشتشه پس پايه توام گيره
قول داده بودم به مرور زمان خوب شم                  
                       يه کمي انصاف داشته باش نذار خورد شم
ببين شايد الان بگي تقصير ما نيس              
          اين داستان عشق تو تقويم تاريخ
ولي مگه ميشه اين همه خاطره زود کند              
                           تويه کتتم،نميره مگه ميشه يک شبه عقب بشينه
بدون خاليه جات تا تو پرش کني              
          واسه ادمي که يه عمر تو بتش بودي
عاشقتم اينو انکار نکن                    
                مثه فيلمي که هيچ وقت اکران نشد

نوشته شده در 90/05/03ساعت 15:52 توسط پسر ماه| |


امشب تولد منه               اما تو نيستي
شمع و ستاره روشنه            اما تو نيستي
دوستام همه کنارمن      تنها تو نيستي
واي به حال من که     دل به تو سپردم
به تو دل دادمو       دل ازت نبردم
تو شب تولدم      واسه تو مردم
شب تولد              واسه تو مردم
بيا بهم تبريک نگو                فقط سکوت کن
            اما خودت بجاي من          
    شمعهارو فوت کن

نوشته شده در 90/05/01ساعت 23:40 توسط پسر ماه| |

در اومد خورشيد                   هوا شد سپيد 
باز دوباره صبح شد                من هنوز بيدارم
اي کاش مي خوابيدم            تورو خواب مي ديدم
گوشه غم سوي            دلم زده جوووووونه
دونه به دونه دل               نمي دونه چکار کنه
با اين دل آي                 عروس خانم من
بيا رسيد فصل درو             ماله مني از پيشم نرو

نوشته شده در 90/04/18ساعت 1:16 توسط امپراطور خواب| |

بيستو چند سال عمرمه
بستو چند بار مردم
بيستو چند سال حقمو خوردن
زندگيمو بر عكس كشيدن
تا همه چي رو بر عكس ببينم
من وقتي مرد شدم
كه پره درد شدم
ظاهره ادما خوبو
همه ادما تو زرد شدن
تا اينكه خواستم
 اين اتفاق ودرك كنم
از تويه اجتماعم ترد شدم
اين خيلي تلخه
اين خيلي سخته
پس چرا كسي نمي پرسه چيه درد من





نوشته شده در 90/03/27ساعت 15:30 توسط پسر ماه| |

5دقيقه
راه ما از هم جدا شد        تو يك عصر سرد بي ابر
دير رسيدمو تو حتي                5دقيقه نكردي صبر
5دقيه نكردي صبر                  تا بيامو دستتو بگيرم
من هنوزه كه هنوزه                       تو فكر اون روزم
بهونه مي خواستي واسه تركم         من بهونه دست تو دادم
همون چيزي كه مي خواستي شد            دلم تنها موندو مرد
رو نيمكت ته پارك                 گذاشته بودي يه نامه
نوشته بودي ........خدافظ.......هنوزاون نامه رو دارم
مثل اب خوردن از من         گذشتي تو خيلي راحت
از من كه به خاطر تو           خودمو انداختم به زحمت
نوشته شده در 90/03/27ساعت 15:14 توسط پسر ماه| |

بــــــــاز هم                امدي تو بر سره راهم
آي عشق                مي كني دوباره گمراهم
دردا                    من جواني را به سر كردم
تنـــــها                     از ديار خود سفر كردم
ديريست        قلب من از عاشقي سير است
خسته از صداي                         زنجير است
دريــــــــا                    اولين عشق  مرا بردي
دنيـــــــــــا                    دم به دم مرا تو ازردي
دريــــــــــا                     سرنوشتم را به ياد اور
دنيـــا                         سرگذشتم را مكن باور
من غريبي                                قصه پردازم
چون غريبي                               غرق در رازم
گم شدم                          در غربت دريـــــــــا
بي نشانو                              بي هم اوازم
...

........

.....


نوشته شده در 90/03/27ساعت 14:45 توسط پسر ماه| |

يه پيكان،غرازه داره خواب ميبينه
يه پيكان بي چرخ كه بازم تو روياش
پره سرنشينه
غرورش شكسته
به جاي چراغاش 2تاحفره مونده
كي ميدونه كه اونو زمونه
چجوري تا اينجا كشيـــــــــــده
چه راههايي رفته
چه چيزايي ديده
با ترمزگرفتن چه خطو نشونا كه كشيده
چقدر بچه هارو رسونده دبستان
زيره برفو بارون تو چه كوچه هايي
سرك ميكشيده به فرمان فرمون
چقدر غصه داشته كه تو پمپ بنزين
گرفتار صف شه
از اين پاسبونا و برگ جريمه
چقدر كيــــــــــنه داشــــــته
اره يه پيكان غرازس
ولي
اون ميتونه يه كله برونـــــــــــه
نوشته شده در 90/03/12ساعت 15:12 توسط پسر ماه| |

Again

I'm sick or you, I'm sick of me

I'm sick of what we'll never be

again

I'm tired of feelings, I'm tired of pain

I'm tired of playing the same old games

Again

I'm sick of me, I'm sick of you

I'm sick of remembering all we've been through

I'm tired of problems with no solutions

I'm tired of stories with no conclusions.

-You used to be my reason to breath, love blinded all the lies

why couldn't I see whats underneath?

Why can't I live with good-byes?

I'm sick of hurt, I'm sick of pain

why should I live if there's nothing to gain?

I gave all I have to give,

I need you in my life to live

Again
نوشته شده در 90/03/06ساعت 2:13 توسط پسر ماه| |


باز انلاين شدم تويه blogfa                شايد ببينم يه ادم دلسوز
من ميدونم نيستم اسطوره           اسطوره اي كه ميگن دلسوزه
ميگن شعر واسه دردا خوبه              نزن حرفي كه دليو بشكونه
بيا كاري كنيم بعد رفتن پشت                  سرمون نگن اشغال بود
نگو قهرمانا از بين رفتن                 اونا تو خواب زمستوني هستنن
يكم فكر كن به حرفام                         منم درد شده كل شبهام
مردم ميخوان تورو بخاطره حس تو               ميخوان تورو بخاطر فكرتو
اين وظيفه اس ،انجام ميدم                       منم يه روز،از دنيا ميرم

يه چيزي به دستاي خستم ميگه باز شعر بظار

نوشته شده در 90/02/30ساعت 16:14 توسط امپراطور خواب| |

فدای آن دل پاکت ، دلی از جنس محبت و عشق
حیف این دل است اگر بشکند ، اگر همدرد غم و غصه های دنیا شود
حیف این دل است اگر نا امید شود ، اگر همنشین اشکهای بی گناهت شود
دلت را اسیر بی وفاییها نکن ، همیشه آرام باش ، تا دلت نیز آرام باشد
دلت را در دام یک دل سیاه نینداز ، همیشه شاد باش ، تا دلت مثل یک شمع نسوزد ، مثل ستاره ای باشد درخشان ، مثل خورشید باشد همیشه تابان.
مواظب دلت باش عزیزم ، قدر آن را بدان ، تو تنها همین دل را داری که اینک میتوانی به آن امید دهی ، رهایش کن از دام بی محبتی های این زمانه.
اگر دلی شکست ، زندگی ویران میشود ، اگر اشک از چشمی آمد ، دل میسوزد آنگاه زندگی سرد و بی روح میشود.
با دل ، یکرنگ باش تا با دلت مهربان باشند ، با دل ، وفادار باش ، تا دلت را بازیچه قرار ندهند.
اگر میخواهی به قله خوشبختی برسی ، اگر میخواهی عاشق بمانی و هیچگاه شکست نخوری با دلی باش که قدر آن دل پاکت را بداند ، مواظب دلت باش ، دلت را به آتش نکشند ، آن را در دره غمها رها نکنند و کاری نکنند که تو از بازی روزگار خسته شوی .
در این زمانه دلهای بی وفا فراوان است ، گونه ها پریشان است ، چشمها گریان است ، مواظب دلت باش عزیزم ، دلت را در حسرت آن روزهای شیرین نگذار.
نگاهی به رنگ آبی آسمان ، دلی به وسعت عشق و آرامش آن لحظه های ناآرام، هوای خوب ، صدای دلنشین قلبهای خوشبخت و حضور در صحنه تکرارنشدنی زندگی ، مواظب دلت باش ، زندگی پر از کویر تشنه است ، آسمان گاه ابری و دلگرفته است ، لحظه ها همیشه آرام نیست ، گاه بی صدا و گاه به رنگ غروب در یک هوای ابریست.
اگر میخواهی در کمین غمهای روزگار نباشی ، دلت را به خدا بسپار ، زیرا اوست مهربانترین مهربانها  ، دلت همیشه با او باشد ، دیگر نه غمی داری و نه لحظه تلخی، آن لحظه است که دلت همیشه در پناه حضرت عشق است.

نوشته شده در 90/01/25ساعت 1:24 توسط maryam| |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت